احمد بن محمد ميبدى

211

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

بارخدايا ، درماندم نه از تو ، لكن درماندم در تو ، اگر هيچ غايب باشم گوئى كجائى ؟ و چون به درگاه آيم ، در را نگشائى ! پروردگارا ، چون نوميدى در ظاهر اسلام حرمان است ، و اميد در عين حقيقت بىشك نقصان ، ميان اين و آن رهى را با تو چه درمان است ؟ و چون شكيبائى در شريعت از پسنديدگى نشان است و ناشكيبائى در حقيقت عين فرمان است ، ميان اين و آن رهى را با تو چه برهان است ؟ خداوندا ، هركس را آتش در دل است و اين بيچاره را آتش در جان ، از آنست كه هركس را سروسامانى است و اين درويش را نه سر و نه سامان ! امّا اصول آداب صحبت با خلق آنست كه هيچ‌گاه نصيحت كردن و شفقت نمودن از هيچ مسلمانى باز نگيرى و خود را از همه كس كمتر دانى و حق همه كس را فرا پيش خويش دارى ، و انصاف همه از خود بخواهى ، و به طريق ايثار و مواسات و حسن خلق با خلق رفتار كنى و از خلاف و معارضهء برادران و دروغ‌گو گفتن ايشان پرهيز كنى و به امر و نهى صريح از ايشان درنخواهى و ايشان را سخن درشت و پاسخ ناهنجار نگوئى . كسى از ذو النون مصرى پرسيد : با كه صحبت و معاشرت كنم ؟ گفت : با كسى صحبت كن كه ملك ندارد يعنى آنچه دارد به خود ندارد و مال خويش نداند كه هرجا خصومتى افتاده از آنجا افتاده كه تو و منى در ميان است ، و چون تو و منى از ميان برخيزد هيچ خصومت و دشمنى و جنگ نماند و هيچ حالى از احوال تو بر تو منكر نگردد و داند كه نه معصومى تا عيب به تو راه نيابد ، و در دوستى انكار حال دوست خود محال است و دوستى آنجا است كه انكار در ميان نيست ! 87 - اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . آيه . شهادت به صورت نفى ، غايت اثبات است و نهايت تحقيق ، اشارت ارباب معرفت آنست كه نفى ( لا ) در اول كلمه ، نفى اغيار است و استثناى ( الّا ) اثبات قادر قهّار است يعنى تا اغيار را به تمامى از دل بيرون نكنى ، حقيقت جلال كبريائى در دلت منزل نكند ! چو ( لا ) از صدر انسانى فكندت در ره حيرت * پس از بود الهيت به اللّه آى از ( الّا ) حكايت كنند : مردى را زنى بود كه يك چشم آن سپيد بود و مرد بواسطهء زيادى محبّت از آن عيب بىخبر ! چون محبّت كم شد ، زن را گفت : اين سپيدى چشم كى پديد آمد ؟ گفت : آنگاه كه محبّت من در دل تو كم شد ! عارفى وارسته از شبلى پرسيد : چرا هميشه اللّه گوئى و لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ * نگوئى ؟ گفت زبانم به كلمهء جحد ( انكار ) روان نمىشود كه گفتن آن كار بىخبران است و فروبستن دست و بىمروّتى را نشان نخواهم كه زبان خود را بدان بيالايم ، عارف گفت : از آن بلندتر خواهم گفت : ترسم كه به وحشت جحد فروروم و به عزت اثبات نرسم ! گفت : از اين قوىتر خواهم گفت : بگو اللّه و همه را فروگذار ! شبلى گويد : آن وارسته مرد نعره‌اى بركشيد و كالبد از جان تهى كرد و گفت : در حقيقت او روحى دوست داشت ، ناله كرد ، خوانده شد ، اجابت كرد ! ! . . . لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ . آيه . يكى از نام‌هاى خداوند ، جامع است و معنى اين صفت آن است كه بهم‌آورندهء آب و آتش است در يك سنگ و نمايندهء جهان فراخ است در ديدهء تنگ ، و بهم آرندهء ضدّها است در يك تن ، از گرمى و سردى و ترى و خشكى ! و به هم‌آورندهء جزءها و عضوهاى گوناگون است در ساختمان تن آدمى ، كه همه درهم ساخته و بندها به هم پيوسته ، باز فردا به رستاخيز بهم آرد ، و آن استخوانها و گوشت و پوست آدمى كه ريخته و در جهان ذرّه‌ذرّه پراكنده شده باهم جمع كند ! ! 88 - فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقِينَ . آيه . از اينجا تا آخر آيه قصّهء ، ردّ منافقان است كه ايشان ارباب درهم